تبليغاتX
ســـانـــــس آخـــــــر

ســـانـــــس آخـــــــر

از سینما،موسیقی،ادبیات،فوتبال و...

Top Sixteen of 2011+Best Acting Performances of The Year

16 فیلم سال از نگاه من:                                                             

1.درایو(Drive)

2.جرم

3.نوادگان(The Descendants)

4.روزی روزگاری در آناتولی(Once Upon Time Anatolia)

5.نیمه مارس(Ides of March)

6.شرم(Shame)

7.هانا(Hanna)

8.کشتار(Carnage)

9.هیوگو(Hugo)

10.ساقدوش ها(Bridesmaids)

11.برنده برنده(Win Win)

12.جدایی نادر از سیمین

13.خیاط تعمیرکار سرباز جاسوس(Tinker Tailor Soldir Spy)

14.نیمه شبی در پاریس(Midnight in Paris)

15پوستی که در آن زندگی میکنیم(The Skin i Liver in)

16.هنرمند(The Artist)


بهترین بازیگر مرد سال:

رایان گاسلینگ برای درایو(و جشن مارس)

با تقدیر ویژه از : جرج کلونی برای نوادگان(و جشن مارس)

و تقدیر از : گری اولدمن برای خیاط تعمیرکار.../Taner Birsel برای روزی روزگاری آناتولی/شهاب حسینی و پیمان معادی برای جدایی/پولاد کیمیایی ،حامد بهداد و مسعود رایگان برای جرم/جان سی ریلی و کریستوفر والتز برای کشتار/مایکل فاسبندر برای شرم

بهترین بازیگر زن سال: 

---

با تقدیر فراوان از: امی رایان برای برنده برنده/Saoirse Ronan برای هانا/ساره بیات برای جدایی/ایوان ریچل وود برای جشن مارس/کری مولیگان برای شرم(و درایو)/جودی فاستر و کیت وینسلت برای کشتار


***


جا مانده ها:یه حبه قند،درخت زندگی،جی ادگار،مانی بال،هفته ی من با مریلین،اسب جنگی،بشدت بلند و نزدیک،The Help،بانوی آهنین،This Must Be the Place و رقبای جدایی در اسکار.


پ.ن:حوصله ش بود چند خطی برای هر کدام از 16تا می نویسم...



+[ضمیمه]انتخابهای ویژه ی سال:

1.تیتراژ ابتدایی جرم.

2.نگاه جرج کلونی به رایان گاسلینگ در نیمه ی مارس بعد از شرح ایده ی اجباری کردن خدمت در قبال پرداخت شهریه دانشگاه ها(برای زیر 18 ساله ها که قادر به رای دادن در انتخابات نیستند)

3.ثانیه به ثانیه ی فصل افتتاحیه ی جرم:در قد و قواره ی بهترین افتتاحیه ی سال.

4.همه ی نگاه های رایان گاسلینگ به کری مولیگان در درایو

5.فیلمبرداری روزی روزگاری در آناتولی:در قد و قواره ی بدیع ترین دستاورد هنری سال.

6.همه ی نگاه های دادستان به دکتر در روزی روزگاری در آناتولی.

7.سکانس گاراژ از جرم[حامد بهداد]

8.افتتاحیه ی هیوگو

9.نگاه گری اولدمن از پشت پنجره به منظره ی آنلاین ِ خیانت زنش از خیاط تعمیرکار...

10.صحنه ی قبل از رفتن رضا سرچشمه[پولاد]به مهمانی قاسم خان برای قتلش:نمای گوشتهای قصابی شده ی آویزان در پیش زمینه،و پولاد و نگاه ِ مصمم و سفیدی چشمانش در پس زمینه:در قد و قواره های شاخ ترین میزانسن سال.

11.نگاه رایان گاسلینگ در سکانس تعقیب و گریز از توی آینه به ماشین پشت سر[درایو]

12.سکانس دنده عقب از درایو:در قد و قواره ی بهترین سکانس اکشن سال.

13.خانواده ی توریست ِ هانا.

14.سکانس پچ پچ هانا و دختر دیگر در رختخواب.

15.سکانس دویدن ِ شبانه ی مایکل فاسبندر در شرم.

16.بازی ِ گری اولدمن در صحنه ای که خاطره ی رودرویی اش با مرد روسی را برای همکارش بازسازی میکند.

17.همه ی جرج کلونی ِ نوادگان!

18.سکانس قتل قاسم خان از جرم:در قد و قواره ی بهترین سکانس خشن و explicit سال.

19.سکانس اولین ملاقات گاسلینگ و برنی رز از درایو.

20.سکانس قهوه از درایو[ر.ک شاتهای پست "بران"]

21.همه ی دونفره های پولاد کیمیایی و حامد بهداد در جرم

22.سیگار کشیدن های پل جیاماتی در برنده برنده:بدون اقل ترین ژست و افه ای.وقتی هدف خود سیگار کشیدن است در اقل ترین زمان ممکن!

23.پدربزرگ و دوست پسر دختر ِ کلونی از نوادگان

24.سکانس ِ کابوس مرد بازیگر از هنرمند

25.گروه بازیگری ساقدوشها و بطور ویژه ملیسا مک کارتی و ریبل ویلسون:)

26.انجمن منتقدان که در جهت لجبالجی با جشنواره ی فجر و تصاحب عنوان «ما خیلی بیشتر میفهمیم»ِ سال جرم رو مورد بی اعتنایی ِ وقیحانه ای قرار دادند:در قد و قواره ی بهترین جمعیت خرفت سال!

27.چهل دقیقه ی ابتدایی پوستی که در آن... که به تریلر اروطیک بدساختی میماند که تحملش مشکل است.فیلم البته درست در نقطه ی اوج بی تحملی من نجات پیدا میکند!

28.سکانس رویارویی مرد و زن بازیگر روی پله ها در آرتیست.

 و...


پ.ن:مسلما توجه دارید که از موارد معروف و بارها گفته شده در انتخابها صرف نظر کرده ام.از جمله مثلا:سکانس کیسه مار از جرم یا سکانس چکش(رختن کلوپ)ِ از درایو و...

پ.ن2:

http://www.filmoa.com/img/video/drive_idonthavewheels_hd.jpg

http://yotab.persiangig.com/camp/jorm-08-caffecinema_com.jpg

http://resources0.news.com.au/images/2012/01/06/1226238/351312-the-descendants.jpg


برچسب‌ها: بهترین فیلمهای 2011, فیلم خوره, درایو, جرم, نوادگان
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 20:15  توسط حامد  | 

New Album : Life in Beautiful Light

به افتخار خانــوووم.

11 ژوووووووووووووووووئن

روزشمار بشمار!...

Amy Macdonald


پ.ن:اجرای حسن شماعی زاده از قطعه ی کویر رو از دست ندید.[+]تکان دهنده ست...کمتر کاوری تو موزیک ایرانی سراغ دارم اینقدر قوی و جوندار.

پ.ن2:منتظر پست بعد باشید:16 فیلم سال+ضمیمه ای که قرار بود خودش یه پست جدا باشه.



+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 19:53  توسط حامد  | 

خواب

امروز بعدازظهر تو خواب تجربه ی خارق العاده ای رو از سر گذروندم.قبل از اینکه جریان رو واسه تون تعریف کنم توضیح بدم که من اساسا رابطه ی خوب و و محکمی با دنیای خواب دارم.خیلی خیلی به تعبیر خواب اعتقاد دارم و کاملا از اون تو زندگیم و تصمیم گیری های ریز و درشتم استفاده کردم و میکنم.البته رفرنس من تنها و تنها کتاب قدیمی مادر است که نظیرش را در جامعیت و اعتبار اشخاصش ندیده ام:)

اما خواب امروز خیلی به تعبیر خواب و رمزگشایی ربطی ندارد.باور کنید یا نه بهترین فیلم علمی تخیلی عمرم را به خواب دیدم:) من البته قبل از این هم سابقه ی فیلم دیدن در خواب رو داشتم اما قبلی ها غالبا منطق یکدست و سالمی نداشتند و گاهی اوقات حتا بعد از اینکه از خواب بیدار میشدم مدتها به آنها میخندیدم.اما امروزی...مو لای درزش نمی رود.خودم هم میان فیلم بودم.خودم و همه ی همکلاسی هایم.

مایه ی تاسف است که خیلی خوب همه چیز خاطرم نیست.فقط یادمه که تو یه دنیای خیلی خیلی عجیب و غریب بودم.یه مکان مذهبی خیلی مهم بود که جمعیت عظیم دخترپسرهای مدرن از سر و کولش بالا میرفتند.روابط و داستان ها خیلی خاطرم نیست.اما یادمه که خیلی احساس تنهایی و پادرهوایی و غربت داشت:اصلا وسیله نقل و انتقال طنابهایی بودند که به جاهای مختلف وصل بودند و تو میتوانستی با گرفتن و کشیدن آنها به هر جا بروی:دقیقا مثل تارازان در جنگل.دوستان نزدیکم خیلی شاد و خجسته دل بودند اما من نه.انقدر این پا و آن پا کردم که از جایی دیگر سر در آوردم.بیرون دنیا! دنیای فیلم دقیقا یک مکعب مستطیل بود.درست مثل یک کانتینر.اصلا کانتینر بود که دو طرف سطوح کم مساحت ترش کمی باز بود و راه داشت.اطراف کانتیر تماما سیاهی بود و تاریکی.من موفق شده بودم که به بیرون سطح کانتینر برسم.با طناب از این سر به آن سرش می رفتم.دقیق یادم نیست.یکجور تصمیم بود.میان اعتقاد به چیزی و عدم اعتقاد.فکر میکنم.فکر میکنم خدا!تاکید میکنم فکر میکنم خدا.من تنها کسی بودم که خارج از سطح کانتینر بودم و پادرهوا و دو به شک.اما آخر که تصمیم رو گرفتم واقعا نمیدونم چی شد.یک لانگ شات دورشونده از بالای کانتینر دیدم که دور و دورتر شد و مردی-مستخدم دانشکده!!-که روی کانتینر میدوید طنابهای کانتینر رو به سرعت از دو سطح کم مساحت کانتینر میکشید و جمع میکرد و با خود به وسط کانتیر می آورد.هیچوقت این تصویر از خاطرم نمیرود.

بعدش از خواب بیدار شدن بود.انگار یک مجلس دورهمی بود که همه با هم به خواب رفته بودند و من توی خواب مجلس را دقیقا یادم بود و حتا به دوستم که بیدارم کرده بود میگفتم بگو در چه حالی بودم که بیدارم کردی!بعد همه دانه دانه از یک در خارج شدند.از اتاقی که انگار اتاق یک هتل بود.دو مرد جوان جیغ پوش اما بودند که یکیشان دیالوگی گفت که یادم نمیرود-تنها دیالوگ فیلم-مرد که لوازمی دستش بود گفت:[نقل به مضمون]دنیا هم مثل یه خوابه.ما-منظورش خودش و همراهش بود-هر چند وقت یه بار سعی میکنیم که از خواب پا شیم و اوضاع رو تغییر بدیم...

پ.ن: :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 23:19  توسط حامد  | 

بعضی قهرمان ها واقعی هستند:این یووه ی ترسناک

Juventus' Del Piero shoots and scores a free kick against Lazio during their Italian Serie A soccer match at Juventus stadium in Turin

Juventus' Alessandro Del Piero shoots and scores a free kick against Lazio during their Italian Serie A soccer match at Juventus stadium in Turin

Juventus'  Del Piero reacts after scoring against Lazio during their Italian Serie A soccer match at Juventus stadium in Turin


Juventus' Forward Alessandro Del Piero (L) Celebrates

Juventus' Forward Alessandro Del Piero (L) Celebrates



Juventus' Martin Caceres celebrates with his teammates Alessandro Del Piero and Leonardo Bonucci after scoring against Inter Milan during their Serie A soccer match at the Juventus stadium in Turin


* این یووه ی خشمگین،این یووه ی وحشتناک:عجــــیب و غریــــــب ترین تیمی ست که به عمرم دیده ام.چیزی که حتا مورینیو هم در اوج دوره ی کاری اش در چلسی با آنهمه غول بیایانی انگلیسی و افریقایی به آن نرسیده بود.11 مرد خشمگین،11شیر درنده...و درنده به معنی واقعی کلمه.به خوشحالی هایشان بعد از زدن گل دقت کنید.به نوع بازی شان،به اینکه تازه از دقیقه 80 میتوانند در زمین حریف شروع به پرس کنند!(البته نیروی جوانی تیم خیلی مهم است.)خبرنگاری به آنتونیو کونته گفته بود:"یووه عصبی و خشن است!"و کونته جواب داده بود:"یووه عصبی نیست.یووه خشمگین است!"...و آنها تیم بدون باخت سال اند.تنها تیمی که میتواند بارسا را هم به زانو درآورد،اگر بخواهد.میدانید که یووه فقط باید بخواهد:)...مخصوصا که هنــــــوز یک الکس دلپیه روی کشنده دارند.یک قهرمان کلاسیک ِواقعی.یووه-لاتزیوی دیشب وحشتناک حال داد.وحشتناک...

الکس باهوش ترین فوتبالیست تمام تاریخ است.شک نکنید.


برچسب‌ها: یووه, یوونتوس, الکس دلپیه رو, آنتونیو کونته, جی جی بوفون
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 17:36  توسط حامد 

من یه ایده دارم

این اصلا باید یه اصل معاشرت برای هر آمیزاد دوپایی باشه:هیچ شنونده ی بینوایی حتا اگر رفیق شیش آدم باشه مجبور نیست که شنونده ی دیدگاه های منفی تو باشه.تو میتونی با رفیقت درددل کنی،میتونی از مشکلاتت به اون بگی.گیرم حتا مشکلاتت خیلی وحشتناک و دهشت باشند،تا اینجاش هم قابل تحمله.اما این کاملا ناجوانمردانه و غیرانسانی هست که شروع کنی به گفتن دیدگاه ها و نظریه های منفی و تاریکت نسبت به جهان و چیزای مختلف.این واقعا ناجوانمردانه ست.


من فکر میکنم که واقعا بهتره که دیدگاه ها و ایده های منفی لعنتی مون رو برای خودمون نگه داریم.اون چراغ های اضافی ذهنمون رو خاموش کنیم.لازم نیست که کس دیگه سویه ها و گوشه های تاریک و کثیف ذهن ما رو ببینه.دیدگاه منفی ما در مورد فرضا جنس مخالف یا یک قشر خاص به خودمون ربط داره.دیدگاه منفی ما در مورد ِ دین به خودمون ربط داره.دیدگاه منفی ما حتا در مورد ازدواج یا هر چیز محتمل دیگه به خودمون ربط داره.با چهار تا کلمه و جمله ی چیپ که نمیشه به کسی خط داد.ضمن اینکه تو هر کسی هم که باشی قد خودت زندگی کردی.

اینها رو بیشتر از هر کس به خودم میگم که به طور لعنتی واری این مهارت رو دارم که هر مطلب درست یا غلطی رو تو هر ذهن ِ متوسط یا سطح بالایی فرو کنم.خیلی خوبه که مــراقــب حــــرف زدن خودمـــــون باشیم:اتفاقا اگه تو حرف زدن مهارت داریم.

اگه مثلا یک روز دیدگاه های منفی و سیاه خودت در مورد جنس مخالف رو خورد ِ ذهن یه بینوا دادی و فرداش عاشق دلخسته ی یه دخترخانوم یا گلپسر شدی و دست تو دست ِ یار با اون بی نوا چشم تو چشم شدی قطعا نمیتونی تو چشماش سوت بزنی.کاملا برعکس،باس زانو بزنی...

من قطعا عاشق بوسیدن لب و دهانی هستم که جز پاکیزگی و شادی و امید از آن نلغزیده باشد.حتا اگر درونش آشوب بوده باشد.


*تاپ تن 2011 ام رو احتمالا تو پست بعد بذارم.شما هم اگه دوست داشتید دست به کار شید.

**آلبوم جدید شهرام شب پره رو از دست ندید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 18:34  توسط حامد  | 

بران

http://myup.ir/images/42559122288450345826.jpg

بامزه ست.این همان چیزی ست که قبلا گفته بودم.درایو:فیلم خون و نجابت،فیلم رستگاری با چکش در رختکن کلوپ...

فیلم بالینی ما،فیلم کالت ما شد.

این شاتها(+ + + + +)هم که جواهرات خودم اند.با احتیاط نگاه کنید.



برچسب‌ها: درایو, Drive, فیلم
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 17:54  توسط حامد  | 

تعطیلات خوب

این فکر میکنم بهترین تعطیلات نوروز من بود.نوروزی که همیشه از آن متنفر بوده و هنوز هم کمابیش هستم.امسال اما اوضاع از قراری دیگر شد.خوش گذشت.ظاهر قضیه هیچ فرقی با سالهای قبل نداشت:همان خانه و تنهایی و فیلم دیدن و کتاب و مثنوی.شاید اصلا زیر سر همین مثنوی ست.از میانه های سال 90 سال مرا ساخته ست...

چند فیلم دیگر ببینم پرونده ی 2011 را هم بسته م گذاشتم کنار.اللحساب اینکه آرتیست اصلا هم آش دهن سوزی نبود و کماکان درایو بهترین فیلم سال است.

یک سری پست ترین های سال-بجز فیلم ها-رو هم تو ذهنم دارم که سعی میکنم بنویسم.جالب بشه احتمالا...

اما بهترین عیدی که امسال گرفتم:فاخته ی عزیز با ذوق و سلیقه ی بی نظیرش تقویمی طراحی کرده که اگه تا حالا نرفتید و ندیدید پیشنهاد اکید میکنم که از دستش ندید.باقی توضیحات رو تو پست خود فاخته بخونید بهتره.فقط اینکه حجم صفحه ها بالاست اما ارزشش رو داره.ارزش خیلی بیشتر از اینها رو داره...

پ.ن:سال خوبی رو برای همه آرزو میکنم.پر از موفقیت و پیروزی و سلامتی.به امید خدا...


+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 18:4  توسط حامد  | 

کشتار

Carnage

بدترین روز زندگی شما؟!


(Carnage (2011


امتیاز من به فیلم: 4 از 5

1.آخرین فیلم رومـــن پولانســـکی که حالا بعد از Ghost Writer به طرز ملیحی اســتادی اش را در ساخت فیلمهای شسته رفته و ظریف به رخ میشکد کاملا توقع ام را برآورده کرد.البته اساسا فیلم از آبشخور فیلمنامه/نمایشنامه ی قوی ِ یاســــمینا رضـــــا-که البته پولانســــکی در برگردانش به فیلمنامه نقش داشته-سامان می یابد.متن نگاه فوق ِ رند و هوشمندانه ای دارد که دامش را ابتدا با نگاه به دو نوع زندگی/تفکر-در همان دقایق اول فیلم-می گستراند.سپس نگاه،خرد میشود به دو زوج و بعد چهار آدم.این وسط حتا میتوان نگاه به دو جنسیت را هم جا داد.

2.استفاده ی استادنه ی فیلم از اشیا و وسائل و بهره بردن از کارکرد آنها حیرت انگیز است:مشروب،آینه و لوازم آریشی،موبایل،سیگار و جزییات و کلیات ِخانه و لباس تک تک شخصیتها،همه و همه دقیق اند و فکرشده.این وسط البته "شراب" نقش مهمتری ایفا میکند.استادی یک روز بهم میگفت تنها دلیل حرام بودن شراب از نظر اسلام اینه که شراب رازت رو فاش میکنه.این البته تلقی استاد از مجموعه کتب عرفانی و مذهبی بود که سالهای سال خوانده بود.بگذریم...

3.از اشیا و آکسسوار صحنه گفتیم اما پر واضح است که در این نوع فیلمهای به قول بعضی دوستان تله تئاتری-که حداقل در این مورد من باهاش موافق نیستم-دیالوگها حرف اول را میزنند.در "کشتار" نیز دیالوگها کاملا موثر و موفق در ایجاد اطلاع و حس اند.و شنیدنی اند و نغز:که بعد از رو شدن من ِ واقعی شخصیت ها-بعد از شراب:)-حتا شنیدنی تر میشوند و کار به جایی میرسد که به عنوان بیننده ی فیلم آرزو میکنید هیچ وقت این جر و بحث و چالش 4نفره تمام نشود!...

4.در مورد بازی بازیگران فیلم هم باید اشاره کرد که هر 4 نفر بغایت عالی اند:جودی فاستر که سالهاست نیازی به تعریف و تحلیل(!) ندارد.کیت هم نظرگیر است.جان سی ریلی هم همینطور.و همچنین قابل پیش بینی بوده که کریستوفر والتز که اساسا بالقوه لعنتی ست در نقش یک مرد پلشت ِ لعنتی درخشان از آب درمی آید.

در مورد "کشتار" حرف برای گفتن زیاد هست.از جمله نقدی که بر جامعه ی غربی و ارزشهای آن دارد و یا ایده ای که مشابه فیلم اسکاری سال قبل In a Better World خشونت در افریقا و اروپا-میان دو بچه-را مقابل هم قرار میدهد و ... که بماند.که حتما فیلم را دوباره خواهم دید.نکته ی آخر اینکه به نظرم "کشتار" یک شاهکار کوچک است:کوچک به معنای ظرف و پیمانه ی کوچک و نه محتوا.تمام تایم فیلم-بجز نمای ابتدایی و انتهایی-در یک آپارتمان میگذرد و تمام بازیگران فیلم همین 4نفرند.البته لحظه ای خسته نخواهید شد.

یکی از دیالوگهای فیلم-دیالوگ پنه لوپه و نانسی-این است که "امروز بدترین روز زندگی من بود!" آرزو میکنم که همه مان هر چه زودتر به این بدترین روز زندگی مان برسیم.اگر نرسیده ایم تابحال...

http://www.filmmattersmagazine.com/wp-content/uploads/2012/01/2011_carnage_003.jpg


برچسب‌ها: سینما, فیلم خوره, رومن پولانسکی, کشتار, carnage
+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1390ساعت 18:16  توسط حامد  |